سلامی چو باد صبا در چمن

مطالعات ایرانی پویه نشریه‌ای است مستقل، با رویکردی چندرشته‌ای و میان‌رشته‌ای در حوزه‌ی علوم اجتماعی و انسانی. در این نشریه به مسایل مبرمی پرداخته می‌شود که هستی جامعه‌ی کنونی ایرانی را متاثر می‌سازد.

سلامی چو باد صبا در چمن2018-04-20T18:56:18+00:00

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۷ و ۱۸ پائیز و زمستان ۱۴۰۰

ایران و حاملان تغییر

دریافت مجله

اصلاحات در معنای عام آن در ایران بیش از ۲۰۰ سال سابقه دارد. اما پیشینه اصلاحات سیاسی و دموکراتیک بسیار کم‌تر است و به جنبش مشروطه‌خواهی بازمی‌گردد. هر دو لایه اصلاحات در ایران با تأخیرها، کندی‌ها، وقفه‌ها و واگشت‌های متعددی همراه بوده است. از این میان اصلاحات سیاسی با مشکلات و ناکامی‌های بیشتری روبه‌رو شده است. آخرین تجربه در این زمینه به دوره موسوم به «اصلاحات» در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰مربوط است که آثار و پیامدهای آن هم‌چنان بر فضای سیاست کشور و ذهنیت سیاسی بخش بزرگی از نیروها و فعالان سیاسی باقی مانده است و هراز گاهی بحث‌ها و مجادلات داغی را میان حامیان، منتقدان و مخالفان آن برمی‌انگیزد. اتفاقا در این دوره وجوه نهادی و جنبشی اصلاحات آشکارتر و روابط میان این دو پیچیده‌تر بود. در این نوشتار سرگذشت و سرنوشت اصلاحات دموکراتیک در ایران معاصر از این زاویه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

دریافت مقاله

آیا می‌شود یک تبار اندیشگی در شناخت جهان برای ذهنیت ایرانی قایل شد؟ اگر چنین تباری وجود داشته باشد پیوستگی آن تا کدامین مرزهای زمانی در گذشته است. ایران دین‌هایی باستانی چون زردشتی و مزدکی را در پشت سر دارد؛ نیز دین اسلام را در گستره‌ای فراگیر در خود دارد و از مشروطه به این سو نیروهای فکری و سیاسی ایدئولوژی‌هایی را با خود حمل کردند. در طول تاریخ و با چنین تنوعی آیا می‌توان پیوستگی معناداری میان جهان‌شناسی ایران از گذشته‌ی دور تا کنون ترسیم کرد؟

دریافت مقاله

فضای عمومی در ایران، شاهد رشد گرایش‌های ملی‌گرایی است. رشد این احساسات، در شرایط خاص منطقه خاورمیانه و در وضعیتی که صاحب‌نظران از خطر سهمگین فروپاشی سخن به میان می‌آورند، اتفاق امیدبخشی است. اگرچه آواهایی که این روزها به نفع ملی‌گرایی ایرانی به گوش می‌رسند، قدرت فراگیر شدن پیدا نکرده‌اند. این در حالی است که هیچ روایت هژمونیک در فضای فرهنگی و سیاسی کشور وجود ندارد؛ اعم از اسلام سیاسی یا ایدئولوژی چپ و لیبرال.

دریافت مقاله

انقلاب ایران رخدادی ناگهانی و به نظر بسیاری نابهنگام بود؛ واقعه‌ای که از تاریخ بیرون می‌زند؛ اگر انحرافی از آن نباشد. اما انقلابات خبر نمی‌کنند، بلکه همانطور که چارلز کورزمن که کتابش در مورد انقلاب ایران بهانۀ این گفتگو است، ناگهان از راه می‌رسند و همه را شگفت‌زده می‌کنند، حتی خود انقلابیون را… سرنوشت انقلاب ایران و اخیرا بهار عربی، انقلاب را از نو در کانون اندیشه‌ی سیاسی قرار داده است. با اینکه آینده به نحو فزاینده‌ای غیرانقلابی تصور می‌شود، اما نه انقلاب منسوخ می‌شود و نه اندیشه به آن. انقلاب حد نهایی تخیل جمعی است. در آن هم تخیل سیاسی از واقعیت جلو می­زند و هم با مانع سخت واقعیت روبرو و متوقف می‌شود.

دریافت مقاله

حاملان تغییر در زمان خود ممکن است به هدفی که می‌خواهند دست نیابند، اما ردی را برجای می‌گذارند که برای نسل‌های آینده، به‌عنوان میراثی با ارزش و کارآ باقی می‌ماند. در ایران پس از مشروطه، جنبش‌های مردمی تأثیرگذاری برپا شد که با وجود ناکامی، همچنان در زندگی جمعی ما الهام‌بخش و حتی پیروزی‌آفرین هستند.

دریافت مقاله

وقتی آنچه را که دوست داریم نداریم، باید آنچه را که داریم دوست بداریم. می‌فهمید! من مجبور بودم بیش از پیش به لذت‌های کوچک و تقریبا نامرئی، لذت‌های جانبی متوسل شوم… هیچ تصوری ندارید که با این جزئیات کوچک تا کجا بی‌انتها می‌شویم؛ غیرقابل‌باور است تا کجا بزرگ می‌شویم.

دریافت مقاله

موضوع این نوشته، رویکردی است نسبتا تازه‌یاب در سنت پدیدارشناسی که مستقیما از طریق نقد پدیدارشناسی کلاسیک سر برآورده است و ادعای آن این است که امکان تمایزگذاری بین جهان زندگی و آگاهی از یک‌سو، و تفسیر و تغییر جهان از سوی دیگر، وجود ندارد. پدیدارشناسی انتقادی، پرسش‌هایی را پیش می‌آورد که در پدیدارشناسی موسوم به کلاسیک، بی‌سابقه بوده است. پرسش‌هایی از این دست که: آیا اصولا پدیدارشناسی می‌تواند پرتوی بر تجربه زیسته ما از قدرت و سرکوب بیفکند؟ به ما بگوید که نقش ساختارهای اجتماعی در شکل‌دهی و تعین‌بخشی به این تجربیات چیست؟ چگونه می‌توان از این فرض ساده‌اندیشانه که جهانی مستقل از تجربه وجود دارد و می‌توان آن را به آگاهی درآورد، رها شد؟ و اگر پدیدارشناسی به سمت انتقادی شدن حرکت داده شود، چه نقشی می‌تواند در گفتارها و روش‌های نقد اجتماعی-سیاسی ایفا کند؟ عصاره پاسخ به این پرسش ها در این جمله پایانی خلاصه شده است که: هدف پدیدارشناسی انتقادی نه فقط تفسیر بلکه علاوه بر آن تغییر جهان است؛ تغییری که ضرورت آن و راه آن از طریق توصیف جهانی که در آن هستیم آشکار می‌شود و مردمان را به این واکنش وامی‌دارد که برخیزیم و کاری کنیم.

دریافت مقاله

توزیع رنج از طریق آن چه بوردیو، خشونت نمادین می‌خواند، در جامعه‌ی ایران روندی فزاینده داشته است. این خشونت نمادین، بدون نیروی نظامی و سلاح، مولد و نیز محافظ منافع مسلط است. از نظر بوردیو ارتباط این رنج و خشونت نمادین، اغلب برای افراد جامعه مشخص نیست. اما از طریق مشخص شدن این ارتباط است که اقشار زیر سلطه و حامل رنج امکان پیدا می‌کنند  از طریق شناسایی پایگاه‌های مؤثر عمل سیاسی با این خشونت نمادین مبارزه کنند و به صورت حاملان تغییر سربرافرازند

دریافت مقاله

عموما، هنگامی که سخن از تغییر و تحول به میان می‌آید، دولت یک کل ثابت در نظر گرفته می‌شود و افراد، گروه‌ها و سایر کنشگران جامعه مدنی، حاملان این تغییر در نظر می‌آیند. اما آیا دولت، خود به عنوان یک نهاد می‌تواند تغییر کند و اگر پاسخ آری است، این تغییر چه نتایجی به دنبال خواهد داشت.

دریافت مقاله

جنبش‌های اجتماعی دهه‌های اخیر در سراسر جهان بر مسأله‌ی «به‌رسمیت‌شناسی» متمرکز بوده‌اند و جنبش زنان از این قاعده مستثنی نیست؛ اما اینکه به‌رسمیت‌شناسی در مواجهه با زنان چه وجوهی می‌یابد، پرسشی است که این مقاله می‌کوشد تا به پاسخی درخور برای آن دست یازد.

نکته‌ی دیگر در مواجهه‌ای انتقادی با مسائل و مشکلات پیش روی زنان این است که یک رویکرد تک‌بعدی و تک‌عاملی ما را به پاسخ نمی رساند. از این رو، مسائل معطوف به زنان را باید در کنار مسائل زیست محیطی، اقتصادی، اجتماعی و دیگر مسائل بنیادینی دید که در پیوندی مستقیم باهم هستند و با درهم تنیدگی، ما را به‌سوی یک راه حل انضمامی رهنمون می‌شوند.

دریافت مقاله

به رغم خمودگی و سکونی که جامعه‌ی ایرانی را احاطه کرده است، در وضعیت نارضایتی عمومی از شیوه‌ی اقتدارگرایانه و میل تمامیت‌خواهانه‌ی حکومت و به دلیل ناکارآمدی و فسادی که حکمرانان نیز در مورد آن زیاد گفته‌اند، در این جامعه‌ی زخمی و بی‌پناه، خواست تغییر بیش از همیشه ابراز می‌شود. در این اوضاع، در اثر تجربه‌ی انقلاب، جامعه همچنان به ابهام و سردرگمی خود نسبت به این که چگونه این تغییر باید صورت گیرد می‌اندیشد. دم دست‌ترین پرسشی که برای جامعه، به‌خصوص جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران فعال در سپهر عمومی به‌طور جدی مطرح می‌شود، این است که کدامین نیروهای سیاسی و با اتکا بر کدامین بخش‌های جامعه می‌توانند حامل تغییر باشند؟نیروهای درون حکومت و حامیانشان، اعم از دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا؟ یا نیروهای متنوع بیرون از حکومت و حامیانشان؟ یا نیروهای میانی، در بخش خاکستری میان این دو طیف؟ اما جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران فعال و به تبع آنان بخش‌های دیگر جامعه، هنوز در مورد فهم و تشخیص حاملان تغییر در انقلابی که منجر به نظام جمهوری اسلامی شد، حتی به توافقی کلی هم نرسیده‌اند. بی‌تردید انقلاب ایران از این واقعیت حکایت می‌کرد که جماعت وسیعی در جامعه‌ی ایرانی خواهان تغییر هستند. اما به‌راستی حاملان تغییر چه کسانی بودند و مهم‌تر این که، تصورشان از تغییر چه بود؟

دریافت مقاله

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۷ و ۱۸ پائیز و زمستان ۱۴۰۰2022-03-13T08:11:07+00:00

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۴۰۰

بازگشت به سیاست؛ بازیابی امر عمومی

دریافت مجله

با تکیه مفاهیم «سپهر عمومی»، «خیر عمومی» و «سیاست اصیل»، در این مقاله می‌کوشم اثر برخی تحولات اجتماعی و سیاسی اخیر ایران و در راس آنها سه متغیر پولی شدن جامعه ، ظهور شبکه‌های مجازی جدید و تشدید سیاست هویت بر قلمرو عمومی را بررسی کند. نتیجه‌گیری کلی این است که در قیاس با گذشته، ‌تأثیرگذاری طبقه متوسط شهری و تحصیل کرده به عنوان یکی از نیروهای اصلی پیش برنده دموکراتیزاسیون در سپهر عمومی کمتر شده است و ظهور فضای مجازی جدید و ابزارهای ارتباطاتی نوین غیرفیزیکی نقش مهمی در این امر داشته است. به بیان ساده‌تر مجموعه‌ای از عوامل قدیم و جدید باعث شده‌اند سپهر عمومی نیمه جان موجود باز هم ضعیف‌تر شود. از این رو دغدغه و سئوال مهم این است که آیا با تضعیف هرچه بیشتر قلمرو عمومی در ایران کنونی چشم‌انداز گذار به دموکراسی هم مبهم‌تر می‌شود یا برعکس با نوع جدیدی از کنش سیاسی در فضای مجازی مواجه می‌شویم که از اتفاق دموکراتیک‌تر از کنش‌های سیاسی قبلی است؟ پاسخ ما به این پرسش آن است که بر اساس شواهد و قرائن موجود و نیز تحولات داخلی و بین المللی به‌نظر می‌رسد برخلاف دیدگاه افراد خوش‌بین شاهد ظهور کنش سیاسی دموکراتیک‌تر در قیاس با گذشته نیستیم. تحولات داخلی و در کنار آن کاهش جذابیت دموکراسی در سطح جهانی باعث شده است تا گذار به دموکراسی حتی در میان طبقات متوسط شهری اولویت و ضرورت گذشته را نداشته باشد.

دریافت مقاله

موضوع این یادداشت همان پرسشی است که برونو لاتور طرحش را ضروری می‌داند: کدام سرزمین برای فرود آمدن؟ امر عمومی و یا همان سرزمینی که قرار است ما را از سرگردانی به در آورد در گرو تجدید نظر فهم ما از واقعیت است. مایی که به نام واقعیت و یا اتوپیا مدام دست‌به‌دست شده‌ایم و از نفس افتاده‌ایم. هیچ گریزی از این دست‌به‌دست شدن نیست و سیاست برای ‌این‌که بتواند نقش خود را در ترسیم «سرزمینی برای فرود آمدن» بازی کند باید قبل از هر چیز معلوم کند با کدام درک از واقعیت به میدان آمده است. واقعیتی که صرفا در پرتو زمان تند سیاست فهمیده نمی‌شود و در عین حال که این لحظه را کاتالیزور و یا پیام‌آور می‌داند. واقعیتی که به امر مشهود خلاصه نمی‌شود. واقعیتی که با متولیان پر سروصدای خود تعریف نمی‌شود و خاموشان را نیز به درون تعریف خود می‌کشاند.

دریافت مقاله

آیا دین می‌تواند در احیای سیاست چون عاملی تعالی‌بخش قد برافرازد؟

اگر مرز هویت دینی ما منجر به خصومت با دیگری می‌شود، ورود دین به سیاست منجر به پذیرش این نظریه می‌شود که همانا مفهوم «دشمن» گوهر امر سیاسی است. در پاسخ به چنین وضعی، در این مقاله مسیری دیگر برجسته می‌شود و امکان حضور دین در سپهر عمومی سیاسی مورد توجه قرار می‌گیرد. در اینجا پرسش اصلی این است: آیا ورود دین به سپهر عمومی باعث می‌شود دین رنگ ببازد و هویت خود را از کف بدهد یا این که ظرفیت و افق و دایره‌ی شمول خود را گسترش دهد.

دریافت مقاله

اگر در جهان پیشا مدرن طرد و حذف انسان‌ها با قوانین طبیعی یا مشییت الهی توجیه می‌شد و نوعی جهان‌بینی در نظر می‌آمد، امروزه در پرتو «آزادی» مبتنی بر فردگرایی، نه تنها «برابری» نحیف شده و روبه افول رفته است، طرد و نادیده گرفتن انسان‌هایی بی‌شمار، در یک روابط سلسله‌مراتبی ناپیدا و رو به گسترش است.

کژی‌هایی چون طرد شدن و نادیده انگاشتن انسان‌ها تاریخی بس طولانی دارد و در و تا به‌امروز استمرار یافته است؛ اما استمرار این کچی‌ها هنوز نادیده گرفته می‌شود.

دریافت مقاله

همواره این بحث در میان روشنفکران و دانشوران جامعه‌ی ما وجود داشته است که نظریاتی که در جوامع دیگر، به‌ویژه در غرب پرداخته می‌شود، تا چه اندازه می‌تواند برای ما توضیح‌دهنده و راه‌گشا باشد. از جمله نظریاتی که طی دهه‌ی اخیر توجه روشنفکران و دانشوران علاقه‌مند به نظریه سیاسی را به خود جلب کرده است، نظریه‌ی پوپولیسم ارنستو لاکلائو است. اما اگر بپذیریم این نظریه، همچون دیگر نظریات سیاسی در شرایطی مشخص، از درون هم‌کنشی‌ها و گفت‌‌وگوها در جامعه‌ای در بخشی از جهان که پرداخته شده است، بی‌شک این پرسش هم مطرح می‌شود که آیا می‌توان آن را به دیگر جوامع، از جمله ایران تعمیم داد؟

این مقاله با ارائه‌ی نقدهایی که به نظریه‌ی پوپولیسم وارده آمده است، اشاره‌ای دارد به نسبت این نظریه با مسائل ایران.

دریافت مقاله

نگاه کارل اشمیت و هانا آرنت به امر سیاسی کاملا در دو قطب مخالف و متضاد با یکدیگر قرار دارند. به تعبیر آرنت می‌توان گفت اشمیت به نحله‌ای از فلسفه سیاست تعلق دارد که مسئله اساسی‌شان پاسخ به این پرسش بوده که ‘چگونه باید حکومت کرد’. در حالی که سیاست به معنای آرنتی با آزادی، برابری و تکثر انسان‌ها پیوند دارد، انسان‌هایی که با حضور در قلمرو عمومی با کنش و گفت‌وگوی سیاسی و پرداختن به امر عمومی به خلق ساختارهای نوین می‌پردازند و آزادی و برابری خود را عینیت می‌بخشند.

دریافت مقاله

جریان تسلط حکومت بر این جامعه روزبه‌روز دشوار می‌شود و در همان حال جریان تأثیر جامعه در حکومت افزایش می‌یابد. جامعه ایران از استعدادهایی برخوردار است، در او نوعی «رشد بی‌برگشت» اتفاق افتاده است. هرچند که خامی‌ها و کاستی‌هایی نیز دارد. شکاف دولت و ملت، برای ایران مشکل‌ساز خواهد بود، مگر این‌که مرزهای میان دولت و جامعه گشوده شود و تردد‌های آرام و اثرگذار، نوعی «تأثیر امر ‌میان‌گیر» و «خاصیت خود ترمیمی» را برای سیستم حتی در این واپسین فرصت‌ها،  به جای فرایند موجود خودتخریب، ‌ایجاد کنند. در این صورت می‌توان راهی مسالمت‌آمیز برای محافظت از آینده این سرزمین تصور کرد. این در حالی است که متغیرهای مداخله‌ی ویرانگر، کل زمین بازی ایران را بر هم می‌زنند. آیا چهار دهه تعارفات تئوریکِ ترجیح اصلاح بر انقلاب، به‌سادگی نقش بر آب خواهد شد؟ مقاله حاضر وجوهی از دشواری وضعیت تسلط برجامعه و نیز ابعادی از بخت‌های تأثیر خود جامعه در دولت را مرور می‌کند. با فرض ورود متغیرهای مداخله‌گر احتمالی به معادلات ایران، چند سناریو برای آینده توصیف می‌شود. در هر صورت یک چیز مهم است و آن این‌که امکان‌ها و فضاها و عملکردهای مرزی، همچنان با روند خودتخریبی سیستم دست‌به‌گریبان هستند و شاید هم بتوانند مانع آن بشوند.

دریافت مقاله

سال‌ها پیش وقتی در سنین نوجوانی به‌تدریج وارد مبارزه سیاسی شدم هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم که روزی باید از چیستی “مبارزه سیاسی”، نوشت. از دید غالب سرمشق‌ها، هم‌رزمان و هم‌فکران من در آن زمان، انسان‌ها از وقتی دنیای پیرامون‌شان را می‌شناسند راهی جز انتخاب یکی از دو راهیِ زندگی یا مبارزه را ندارند. فهم من از زندگی سیاسی یا زندگی غیرسیاسی بسیار ساده و خطی بود و وضعیت بینابینی در این میان وجود نداشت. در آن زمان فهم من از سیاست در این شعر اخوان ثالث خلاصه می‌شد:

 سه ره پیداست.
نوشته بر سر هریک به سنگ اندر،
حدیثی که‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگر.
نخستین: راه نوش و راحت و شادی.
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر: راهِ نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر بر کنی غوغا، وگر دم درکشی آرام.
سه دیگر: راه بی‌برگشت، بی‌فرجام.

بر این اساس سیاست منحصر و خلاصه می‌شد به زندگی کوتاهی که به جوانمرگی ختم می‌شد.

دریافت مقاله

بی آنکه قصد ورود به عرصه‌ی مباحث تئوریک در باب «امر سیاسی» و نسبت آن با سیاست در میان باشد، می‌شود گفت که اگر «امر سیاسی» را به‌مثابه‌ی روح و عامل پویایی سیاست در حوزه‌ی عمومی تلقی کنیم، باید آن را رویکردی منبعث از حساسیت آرمان‌گرایانه‌ی توده‌های مردم و پیشگامان حرکت‌های سیاسی نسبت به مقوله‌ی سیاست و معطوف به مصالح و منافع ملی ارزیابی کرد. بی گمان بدون حضور آگاهانه‌ی مردم در ساحت تکاپوهای سیاسی و حساسیت آنها نسبت به سرنوشت جامعه، امر سیاسی دستخوش تعلیق خواهد شد و سیاست‌ورزی بدون حضور و مشارکت آنان به مقوله‌ای تکنوکراتیک، آمرانه، فاقد روح و پویایی و به ابزاری برای صیانت از قدرت حاکم فروکاسته خواهد شد. تعلیق یا به محاق رفتن امر سیاسی در هر برهه‌ای از تاریخ معلول علل و عوامل گوناگون و غالبا مشترک و مشابهی است که کاهش و افول انگیزه‌های مردم و پیشروان حرکت‌های سیاسی و اجتماعی، کناره‌جویی یا به‌حاشیه رانده شدن ناگزیرانه‌ی آنها را درپی می‌آورد.

تاریخ یکصد و پانزده ساله‌ی اخیر ایران، سه بار و در سه دوره‌ی تاریخی – عصر مشروطه و دوره‌ی رضاشاه، دوران نهضت ملی و پس از آن، سال‌های نخست انقلاب و بعد از آن – شاهد برآمدن و به محاق رفتن متناوب امر سیاسی در ایران بوده است. در این مجال با مطالعه‌ی موردی نهضت مشروطه‌خواهی و پیامدهای آن، می‌کوشم چندوچون این جابه‌جایی امرسیاسی و سیاست معطوف به حفظ قدرت را متناسب با ظرفیت محدود مقاله به اجمال بررسی کنم.

دریافت مقاله

با در نظر داشتن زیست جهان ایرانی، «نسبت خود و دیگری» در سپهر عمومی و در حال حاضر به صورتی درآمده است که همچون یک آسیب بزرگ نمایان شده است. اگر بپذیریم که نسبتی که میان خود و دیگری برقرار شده است، نمایانگر جامعه‌ای شتابان، سلسله‌مراتبی و رقابتی است، همچنان باید افقی برای رفتن به سوی آرمان جامعه‌ای مبتنی بر همسایگی، دوستی و نظم‌های افقی و شبکه‌ای گشود؛ آرمانی که هنوز جای پایی در زیست‌جهان ایرانی دارد.

دریافت مقاله

تا چه اندازه مفهوم نئولیبرالیسم در ریشه‌یابی و تحلیل مسائل اساسی جامعه‌ی ایران، طی چهار دهه‌ی گذشته توضیح دهنده بوده است؟ آیا می‌شود با در نظر داشتن امر عمومی، حکومت و سیاست را از طریق مفهوم نئولیبرالیسم به نحوی نقد و تحلیل کرد که موجب گشودن مسیری برای عبور از بحران‌های بزرگی چون بحران همبستگی، بحران مشارکت، بحران آب، بحران محیط زیست، یا بحران‌های ناشی از فساد، فقر و ناکارآمدی شود و چشم‌اندازی برای توسعه، عدالت و دموکراسی نمایان سازد؟ آیا عمده کردن بحث نئولیبرالیسم در ایران منجر به این نشده است که مسائل اصلی‌تر به حاشیه رانده شود؟

دریافت مقاله
سیاست مفهومی است پر ابهام؛ در تعریف سیاست تعدد آراء و اختلاف نظر زیادی وجود دارد. علاوه بر دشواری در دستیابی به تعریفی مشخص و مورد تأیید نظریه‌پردازان سیاسی و دانشوران علم سیاست، در طی زمان و در تحولات گفتمانی، موضوع علم سیاست نیز دستخوش تغییراتی شده است. موضوعاتی چون دولت و حکومت، دموکراسی، یا امر عمومی، هرکدام در دوره‌هایی بیش از دیگر موضوعات در قلمرو علم سیاست وجه کانونی یافته است. در یک نگاه کلی تعریف سیاست را در صورت‌های مختلفی چون «هنر حکومت کردن» ، «توافق و اجماع برای حل مناقشه»، «جلوه‌های متفاوت قدرت»، یا «پرداختن به امر عمومی» می‌یابیم.

با وجود این اختلاف نظر‌ها، برخی از نظریه‌پردازان به این موضوع توجه کرده‌اند که ویژگی مفهوم سیاست وجه تمایزی است که با مفاهیمی، چون جامعه، اقتصاد، تاریخ، یا فرهنگ دارد و این ویژگی را «امر سیاسی» نامیده‌اند. همان‌گونه که نظر واحدی در مورد تعریف سیاست وجود ندارد، در مورد امر سیاسی نیز ابهامات و دشواری‌های زیادی وجود دارد. نه تنها تفکیک مفهوم «امر سیاسی» از «سیاست» خود مورد مناقشه است، بلکه تعریف امر سیاسی برای آنان که به چنین مفهومی قائل هستند نیز متفاوت است؛ اما این تفاوت آنقدر گسترده نیست که در تعریف سیاست شاهد آن هستیم. آن چه اهمیت دارد این است که بر اساس تعاریفی که از امر سیاسی مطرح شده است، اگر امر سیاسی فراموش یا محو شود، از سیاست نیز چیزی باقی نمی‌ماند، مگر یک پوسته؛ مجموعه‌ای از سازمان‌ها و نهادها و رویه‌ها و راهبردها و تکنیک‌ها و سیاست‌گذاری‌هایی که هر روز در کار هستند، بدون آنکه ارزش و آرمانی جمعی به آن ماهیت ببخشد. در واقع، در غیبت امر سیاسی، آن چه سیاست می‌نامیم‎ غیرسیاسی می‌شود.

چنین نگاهی به امر سیاسی افقی را می‌گشاید که در آن، برای بقاء و تعالی زیست جمعی افراد یک ملت، و حتی زیست جمعی ملت‌ها در گستره‌ای جهانی، سیاست نقشی خوداستوار و مستقل ایفا می‌کند. بر همین اساس هم نظریه‌پردازان و پژوهشگران در ظرفیت و مبانی یک نگاه به امر سیاسی اقتدارگرایی، نظامی‌گری و جنگ‌محوری را  می‌بینند و در نگاهی دیگر، آزادی، تفاوت، و دموکراسی را.

اصطلاح امر سیاسی قدمت چندانی ندارد و با نام کارل اشمیت، نظریه‌پرداز سیاسی محافظه‌کار آلمانی (۱۸۸۸ تا ۱۹۸۵) عجین است. اشمیت در سال ۱۹۲۷ میلادی، مطلبی نوشت تحت عنوان «مفهوم امر سیاسی». او بحث خود را از یک نقد شروع می‌کند. طبق نظر او، پیش از گسترش دموکراسی لیبرال و درآمیختن دولت با جامعه، امر سیاسی به دولت هویت و تشخص می‎بخشید و سیاست با دولت پیوندی ناگسستنی داشت، اما در اثر از میان رفتن تمایز میان سیاست و دیگر فعالیت‌های اجتماعی، سیاست از امر سیاسی تهی شد. از این رو، در این هنگام که مرزهای دولت و جامعه ناپیدا می‌شود، بنا به نظر اشمیت، به مفهومی نیاز داریم که به سیاست اصیل و ناب وضوح و تشخص بخشد. بر این مبنا، اشمیت برای هویت بخشیدن به سیاست مفهوم امر سیاسی را می‌سازد و آن را از قلمروهایی چون اقتصاد، جامعه، فرهنگ و اخلاق  جدا می‌کند. برای ساختن مفهوم امر سیاسی، اشمیت به سنت هابزی بازمی‌گردد. در این سنت، از آن‌جا که مردم حق حاکمیت را به دولت واگذار می‌کنند، دولت با سیاست یکی می‌شود. معنا و ارزش سیاست از نظر اشمیت «اقتدار» است که حاوی نظم و سلسله‌مراتبی است که خوی طغیانگر انسان را مهار می‌کند.

امر سیاسی در نظریه اشمیت، در رابطه‌ی میان دوست و دشمن به‌وجود می‌آید. دشمن آن مفهوم کلیدی است که اگر از میان برداشته شود، امر سیاسی نیز محو می‌شود. از نظر اشمیت دشمن از طریق اخلاق، زیبایی‌شناسی، یا منفعت اقتصادی معنا نمی‌یابد، بلکه صرفا یک «دیگری» است که «ما» را تهدید می‌کند. او میان دشمن عمومی و دشمن خصوصی تفاوت می‌گذارد و معتقد است که امر سیاسی با دشمن عمومی پدید می‌آید. علاوه بر این، او مشخص می‌کند که صورت دشمن فردی نیست، بلکه جمعی و گروهی است. دشمن زمانی موجودیت پیدا می‌کند که یک گروه آماده به جنگ در مقابل گروهی مشابه قرار گیرد. نکته‌ی مهمی که اشمیت بر آن تأکید می‌کند این است که از بین رفتن امکان جنگ، چیزی نیست جز محو سیاست.

اما هانا آرنت، برخلاف کارل اشمیت، پیوندی میان امر سیاسی و دولت نمی‌بیند، بلکه جایگاه امر سیاسی را در قلمرو عمومی می‌یابد. آرنت با در نظر داشتن چشم‌انداز آینده و نقدی که نسبت به سیاست در دوره‌ی جدید و دولت‌های توتالیتر دارد، به گذشته‌ای دورتر از هابز نگاه می‌کند و هم‌سخن با ارسطو سیاست را به صورت عملی اخلاقی بازنمایی می‌کند. ارسطو سیاست را والاترین وضعیت انسانی می‌داند که از آن طریق انسان به فضیلت دست می‌یابد. به لحاظ تاریخی برای ارسطو سیاست همانا مشارکت در امور پولیس یا دولت‌شهر و پرداختن به امر عمومی است.

آرنت با نگاهی پدیدارشناسانه، سیاست به معنای پرداختن به امر عمومی را در تجربه‌ی تاریخی شهروندانی در دولت‌شهر آتن برجسته می‌کند. طبق روایت آرنت، این شهروندان،  فارغ از زندگی خصوصی، اعم از دغدغه‌ی ضرورت‌های حیاتی و نیازهای مادی و فعالیت‌هایی که از نیازهای مادی و طبیعی فراتر می‌رود، در ساحتی دیگر، به تنظیم روابط انسانی در پرتو فضیلت و خیر عمومی می‌پردازند. آرنت این تجربه را نمایانگر عملی هماهنگ میان انسان‌های برابر، اما متفاوت می‌داند. از نظر او این جنبه عالی از زندگی انسانی، یعنی پرداختن به امر سیاسی، در دوره‌ی مدرن به افول می‌رود و آن چه سیاست نام می‌گیرد چیزی نیست جز گسترش امر خصوصی که به صورت امری اجتماعی جای امر سیاسی را می‌گیرد.

در نظریه‌ی آرنت امر سیاسی نه در دولت، که در قلمرو عمومی پدیدار می‌شود. آنجا که ساحتی از انسان فعال می‌شود که  این امکان را می‌یابد تا همراه با دیگری از طریق گفت‌وگو و زایش‌های متنوع در مورد اصول و زیربنایی‌ترین ارزش‌های زندگی جمعی بگوید و بشنود. از نظر او قلمرو عمومی وضعیت و فضایی است که در آن امر عمومی مطرح می‌شود و خیر عمومی شکل می‌گیرد.

در پی اشمیت و آرنت، نظریه‌پردازان سیاسی و حتی فیلسوفانی نیز به مفهوم امر سیاسی توجه نشان دادند و به بازتعریف آن پرداختند. در این میان نظریه‌ای که از سوی ارنستو لاکلائو و شانتال موف، در قالب اندیشه‌ی چپ پسامارکسیستی، پرداخته شده است توجه زیادی را به خود جلب کرده و به استمرار بحث در مورد مفهوم «امر سیاسی» کمک رسانده است.

آن‌چه در کانون نظریه‌ی سیاسی لاکلائو قرار دارد، نحوه‌ی برساخته شدن «نهاد جامعه»، یعنی روابط نهادینه شده و تکرار شونده‌ی موجود در سازمان جامعه است. لاکلائو امر سیاسی را با ایجاد سازمانی نو برای جامعه از طریق مفهوم هژمونی گرامشی معنا می‌بخشد. به بیانی دیگر، بازنگری در نحوه‌ی برساخته شدن نهاد جامعه، آنچنان که هست و تلاش برای برساختن نهاد جامعه‌ای با سازمانی دیگر، از طریق هویت یافتن یک «ما»ی تحول‌خواه و گسترش‌یابنده و تفوق هژمونیک این «ما» بر «آنها»، نمایانگر امر سیاسی در نظریه‌ی لاکلائو است. در این نظریه میان «ما» و «آنها» نوعی آشتی‌ناپذیری وجود دارد که یادآور تعریف کارل اشمیت از امر سیاسی، بر اساس رابطه دوست و دشمن است. اما آشتی‌ناپذیری در نظریه‌ی لاکلائو مبتنی بر اراده‌ی حکومتی نیست که حق حاکمیت دارد و همه‌ی افراد ملت باید از آن تبعیت کنند؛ بلکه نمایانگر خواست گروه‌های مختلفی از مردم است که طبق شکل‌گیری نهاد جامعه‌ی موجود، به‌حاشیه رانده شده و طرد شده‌اند؛ خواستی که هر یک از این گروه‌های قرار گرفته در ناحیه‌ی زیرین جامعه باید با پیوند زدن آن به خواستی عمومی‌تر به آن وجه هژمونیک ببخشند. به علاوه، در مورد آشتی‌ناپذیری «ما» با «آنها» نظر لاکلائو با اشمیت متفاوت است.  از نظر اشمیت «آنها» به دشمنی اطلاق می‌شود که در نهایت می‌شود آن را کشت، اما لاکلائو «آنها» را مدعی یا مخالفی تعریف می‌کند که قائل به برخی از ارزش‌های مشترک با «ما» است. به همین دلیل هژمونی گفتمانی می‌تواند در پیشبرد خواست گروه‌های زیرین نهاد جامعه کارساز باشد. در این ارتباط باید به وجه اخلاقی «جنگ مواضع» در نظریه‌ی لاکلائو توجه داشت. موضوع اصلی این نیست که در برابر دشمنی که تهدید محسوب می‌شود باید ایستاد و آن را از بین برد، بلکه باید گفتمانی را تفوق بخشید که اکثریت در برساختن سازمان جامعه به‌صورت آزاد و برابر، حضور و مشارکت داشته باشند.

به نظر می‌آید دیدگاه‌های اشمیت و آرنت به امر سیاسی به عنوان دو نگاه متعارض در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. هردو با قرائتی متفاوت از امر سیاسی به گذشته نگاه می‌کنند، اما کارل اشمیت گذشته را در خدمت اصلاح یا حفظ وضع موجود به کار می‌گیرد و آرنت آن را برای ساختن آینده‌ای ممکن. نظریه‌ی اشمیت با اقتدارگرایی سازگار است و نظریه‌ی آرنت با دموکراسی.

در این میان، لاکلائو و موف پیوند نظریه‌ی سیاسی خود را با تعریفی که از امر سیاسی دارند با مفاهیمی چون پوپولیسم و دموکراسی رادیکال تشخص می‌بخشند. گرچه لاکلائو و موف برای نشان دادن تفاوت دموکراسی رادیکال با دموکراسی لیبرال، مفهوم دوست و دشمن اشمیت را می‌پذیرند، اما تعریف آنها از دشمن به عنوان مدعی و مخالف و تکیه‌ی آنها بر هژمونی یک گفتمان تعمیم‌یافته که بیانگر خواست‌های اقشار پایین جامعه در پیوند با یکدیگر است، می‌تواند با استقرار اصول و ارزش‌های مبنایی مطرح شده در قلمرو عمومی آرنتی هم‌سو شود.

تردیدی نیست که دولت و حکومت واجد سازمان و نهاد و استراتژی و سیاست‌گذاری و سازوکارهای اجرایی است، اما از ارزش‌ها و معیارهایی معطوف به امر عمومی و خیر عمومی که به‌طور جمعی روی آن توافق شده باشد  تهی است. مجلس نمایندگان وجود دارد و دائم به کار مشغول است، نهادهای انتخاباتی و سازمان‌های اجرایی آن همچنان فعال هستند، اما دموکراسی به معنای رعایت حق همگان در تصمیم‌گیری جریان ندارد. در یک نگاه کلی می‌شود گفت برابری و به رسمیت شناسی تفاوت‌ها وضعی نیمه‌جان دارد.

امر سیاسی در طی زمان برساخته می‌شود و معانی آن هم تغییر می‌کند. در حال حاضر این دیدگاه تا اندازه‌ای قوت گرفته است که امر سیاسی حاکی از وضعیتی است که افراد و گروه‌های متکثر و ناهمگن به نحوی برابر، با یکدیگر مواجه شوند. بنابراین، حکومت‌های اقتدارگرا، و توتالیتر و نیز دموکراسی‌های مبتنی بر پول و قدرت از امر سیاسی تهی هستند، چه رسد به حکومتی که در آن یک نفر هم حاکم و هم قانون‌گذار باشد و هم تدبیر امور را به دست بگیرد و همه نیز از او تبعیت کنند. این موضوع یادآور نهضت مشروطه در ایران است. ما در مشروطه به سیاستی متفاوت از گذشته دست یافتیم. اقشار متکثری در نهادی انتخابی به نام مجلس وارد شدند که هرکدام بخش‌هایی از جامعه را نمایندگی می‌کردند. مجلس اول بیان این واقعیت بود که منویات ملوکانه‌ای که آمیزه‌ای بود از امور شخصی و امور مربوط به کشورداری، که آن امور هم در راستای امور شخصی به حساب می‌آمد (مثل سفر به فرنگ و افزودن بی‌رویه بر ثروت و قدرت) کنار گذاشته شد و به جای آن امر عمومی با میانجی نمایندگان مردم به میان آمد. اما پس از پیروزی نهضت مشروطه، به جز در دوره‌ی کوتاه دولت ملی مصدق، حکومت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی دست‌اندرکار حفظ قدرت و اداره‌ی امور کشور شدند و آن «امر سیاسی» را که در زمان مشروطه برساخته شده بود به افول بردند و به این ترتیب امر عمومی نیز کم رمق شد. در اینجا مدعا این نیست که این حکومت‌ها به مسائل عمومی نپرداختند یا سیاست‌گذاری عمومی در دستور کارشان نبود، بلکه تأکید بر این است که آن چه را امر عمومی خواندند پیوندی با امر سیاسی نداشت و در واقع آنچه را حاصل سازمان تصمیم‌گیری افراد و گروه‌هایی نزدیک به حکومت، با منافعی خاص بود به عنوان امر عمومی تعریف می‌کردند و در تعیین آن نشانی از آزادی و برابری وجود نداشت. این که فرد یا گروه یا گروه‌های خاص و حتی رقیب با ازدیاد قدرت خود حول محور حکومت جمع شوند و تا امکانات مادی خود را افزون کنند، رویه‌ای است که از دوره‌ی رضاشاه تا کنون ادامه دارد. در چنین وضعی شک نیست سیاست‌گذاری‌های عمومی موفقیت‌آمیزی هم انجام می‌گیرد، چنان که در دوره‌ی پهلوی‌ها نیز شاهد آن بودیم، اما نکته این است که آن سیاست‌گذاری‌ها از یک طرف استمرار نمی‌یابد و از طرفی معمولا در وضع اقشار پایین جامعه مؤثر واقع نمی‌شود. در ادامه‌ی رویه‌ی گذشته، در حال حاضر نیز وجوهی از بحران‌هایی چون بی‌آبی، آلودگی محیط زیست، فقر و فساد ناشی از غفلت از امر سیاسی/ امر عمومی  است. این رویه تا به امروز ادامه دارد و همچنان حاکی از تهی بودن سیاست از امر سیاسی و در بوته‌ی ابهام قرار گرفتن امر عمومی است.

اگر بپذیریم که ماهیت و ساختار دولت ظرفیت بازگشت به سیاست اصیل یا امر سیاسی و پرداختن به امر عمومی را ندارد، و سیاست اصیل و امر عمومی باید به حکومت تحمیل شود، با این پرسش همیشگی مواجه می‌شویم که پس چه باید کرد؟ پاسخ کوتاه این است که نقطه‌ی عزیمت، جامعه‌ی مدنی و به طور مشخص سپهر عمومی است. این مسئولیت بر دوش جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران فعال در سپهر عمومی است. نیاز کنونی این است که از درون گفت‌وگو در سپهر عمومی فکری عمومی ایجاد شود که با توافق بر سر برابری، آزادی و تفاوت، به عنوان ضروری‌ترین ملاک‌ها، سیاست و امر عمومی جانی تازه بگیرد. این فکر عمومی می‌تواند بسط و تفصیل یابد و پیگیری شود تا به صورت تصور جمعی یا گفتمانی مسلط (ظاهر) شود. مسیر گفت‌وگو در سپهر عمومی با تکیه بر ملاک‌های «برابری، آزادی و تفاوت» در نقد وضع موجود مسیر دشواری است. از آنجا که بلند مدت است، در طی زمان تحمل بخش‌هایی از جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران به‌سر می‌آید؛ و از آنجا که از درون گفت‌وگوهای انتقادی امکان بروز اعتراض و حرکت‌های اجتماعی، هر چند غیرخشونت‌آمیز وجود دارد، واکنش حکومت را نیز در پی خواهد داشت و این باعث می‌شود بسیاری از فعالان در سپهر عمومی به سوی رویه‌هایی حتی رادیکال‌تر، اما دور از پرداختن به احیای امر سیاسی رو کنند. تحکیم یا تغییر نظام سیاسی، بدون برساختن معنای سیاست در سپهر عمومی و صیانت از آن راهی را به سوی آینده نمی‌گشاید و همچنان گذشته تکرار می‌شود.

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۴۰۰2022-03-12T15:21:17+00:00

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۳ و ۱۴، پائیز و زمستان ۱۳۹۹

چپ و افق دموکراسی

دریافت مجله

طی چند دهه اخیر حق توسعه‌ی مردم ایران نادیده گرفته شده و فرایند زوال سرعت گرفته است. حتی اصلاح‌طلبان هم برای ایجاد تغییر، الگو و برنامه‌ای نداشتند. اکنون اگر در کوتاه مدت برای فائق آمدن بر بحران‌های فاجعه‌آفرین کاری نکنیم، در بلند مدت هم اقدامی ثمربخش نمی‌توان کرد. در حال حاضر بار اصلی بر دوش روشنفکران و نیروهای سیاسی مستقل در جامعه‌ی مدنی است. نباید منتظر ماند که چنین اقدامی از طرف دولت صورت گیرد. بلکه باید در چارچوب یک برنامه‌ی پژوهشی برای ارائه‌ی برنامه‌ی جایگزین به جامعه، با همه‌ی سختی‌هایش، همت گماشت، و از نقدِ صِرف پرهیز کرد.

دریافت مقاله

این مقاله برگرفته‌ای است از صحبت‌های حبیب‌الله پیمان که از نسبت فعالیت‌های فکری و عملی خود با «مردم» می‌گوید. در این روایت، پیمان به عنوان یک خداپرست سوسیالیست و یک نواندیش دینی، بخش‌هایی از تاریخ فکری خود را طی هفت دهه‌ی پر تلاطم بازخوانی می‌کند. او همچنان بر این عقیده است که گشودن افقی برای سوسیالیسم، دموکراسی، و اخلاق از مسیر خود «مردم» ممکن است. این مقاله در فصلنامه مطالعات ایرانی پویه تنظیم شده است.

دریافت مقاله

این مقاله، برگرفته‌ای است‌ از صحبت‌های مراد فرهادپور، اندیشمند چپ‌گرا، در مورد تجربه‌ی برآمدن عمل سیاسی از درون مباحث نظری. فرهادپور برای پرداختن به این موضوع گزارشی تحلیلی از تاریخ فکری خود عرضه کرده است، که در فصلنامه مطالعات ایرانی پویه تنظیم شده است.

دریافت مقاله

از ابتدای انقلاب رویه‌ی اتحاد و انتقاد مبنای فعالیت بسیاری از نیروهای سیاسی و روشنفکران سپهر عمومی بود، اما به تدریج، در اثر شدت عمل حکومت و یکسان شدن نسبی حاکمیت، رویه‌ی اتحاد و انتقاد به سمت رویه‌ی انتقاد، با محتوایی معتدل یا تند تبدیل شد. در دوره‌ی برآمدن دولت اصلاحات، در میان بسیاری از نیروهای سیاسی و روشنفکران، بار دیگر رویه اتحاد و انتقاد، اما این‌بار نسبت به جناح اصلاح‌طلب نظام رواج یافت.

در حال حاضر با افول جریان اصلاحات و در حالی که به نظر می‌آید نظامی‌گری در شکل پراتوریسم امکان وقوع یافته است، بار دیگر رویه‌ی اتحاد و انتقاد نیز به حاشیه رفته است. چه باید کرد؟

دریافت مقاله

شریعتی‌ متهم به دشمنی با آزادی و دمکراسی است و به عنوان مدافع نظریه «دمکراسی متعهد» در قالب تز «امت و امامت» معرفی‌ شده است. وی را یک اسلامیست و نظریه‌پرداز دولت اسلامی خوانده‌اند و در سلک بومی‌گرایان نوستالژیک مذهبی‌ قرار می‌دهند. آیا میراث شریعتی می‌تواند برای گشودن افقی در آینده به جریان چپ دموکرات و نو در ایران مدد برساند یا در برابر این جریان یک مانع است؟

این مقاله بر آن است تا در یک سطح، از طریق بازخوانی اندیشه‌های شریعتی و در سطحی دیگر، از طریق یک نافرمانی اپیستمیک و پرداختن به نیندیشیده‌های شریعتی، ظرفیت میراث او را در گشودن افقی برای آینده ارزیابی کند.

دریافت مقاله

موضوع تأثیر دیدگاه چپ و کنش حاملان این دیدگاه بر جامعه‌ی ایران، به طور معمول در قلمروهای اقتصاد، جامعه‌شناسی و به ویژه سیاست مورد بحث قرار می‌گیرد. اما در قلمرو هنر این موضوع در محدوده‌ی شعر و ادبیات داستانی باقی می‌ماند و به موسیقی، پدیده‌ای که تأثیری مستمر و فراگیر بر جامعه دارد، کمتر توجه می‌شود. آیا جریان‌های چپ در گفتمان‌سازی موسیقایی در دوران معاصر ایران تأثیری داشته‌اند؟

دریافت مقاله

سرمایه‌داری بدن‌های کارگران، و به تعبیر دیگر بدن‌-‌کارگران، را به خدمت می‌گیرد و رنجی همیشگی را بر آنان تحمیل می‌کند. سرمایه‌داری بنا بر منطق انباشت، نه‌تنها می‌کوشد برای افزایش بهره‌کشی و سودِ هرچه بیشتر، بدن‌ها را با انواع و اقسام تکنیک‌ها و روش‌های مستقیم و نامستقیم تحت اختیار و انقیاد خود درآورد، بلکه نیروی تخیل و تکامل‌طلبی سوژه‌ها را نیز به بند می‌کشد. این مقاله با تمرکز بر چنین نسبت بهره‌کشانه‌ای، انواع دیگری از بهره‌کشی‌های نا‌‌پیدا از بدن‌ زنان و کودکان را نمایان می‌سازد. در سطحی دیگر، می‌کوشد با تأکید بر مفهوم «سیاسی‌کردن رنج»، رویکردهای چپ را فراخواند تا با دغدغه‌ای مستمر نسبت به شیوه‌های جدید سرمایه‌داری برای بهره‌کشی و انقیاد بدن‌ها، پرداختن به این موضوع را به میدانی برای مبارزه بدل کنند.

دریافت مقاله

از زمان مشروطه، با ورود دیدگاه‌های مدرن به ایران، دیدگاه چپ، با مطرح کردن سوسیالیسم و مارکسیسم، وارد جامعه‌ی سیاسی ایران شد و به صورت جریانی تأثیرگذار در قلمروهای نظری و عملی گسترش یافت. جریان چپ در ایران متأثر از تحولات جهانی و ویژگی‌های ایرانی سویه‌ها و صورت‌های متحولی یافته و حامل گفتمان‌های متفاوتی بوده است.

 این مقاله مسیر تحول گفتمانی بخش مهمی از جریان چپ را از دوره‌ی مشروطه تا انقلاب ۱۳۵۷بازنمایی می‌کند. گرایش از سوسیال دموکراسی به کمونیسم، به حاشیه رفتن گفتمان کمونیستی و طرح مارکسیسم در لوای ماتریالیسم دیالکتیک، احیای مارکسیسم- لنینیسم، و رسیدن به مارکسیسم انقلابی و تغییر تاکتیک به مشی مسلحانه، مراحل مختلفی است که در این مسیر پشت سر گذاشته شده است.

دریافت مقاله

موضوع نئولیبرالیسم نه فقط در فضای امروز ایران، بلکه بیش از دو دهه است که در فضای جهانی به عنوان موضوعی مناقشه‌آمیز در تحلیل نظام سرمایه‌داری درآمده است. مفهوم نئولیبرالیسم برای آسیب‌شناسی بسیاری از کژی‌ها در قلمروهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نقشی توضیح‌دهنده ایفا کرده است. اما ادبیاتی که در نقد نئولیبرالیسم انتشار یافته است تنها حاوی دیدگاه‌های متعلق به جریان‌های چپ نیست، بلکه بسیاری از نظریه‌پردازان و صاحب‌نظران لیبرال، در تحلیل و ابراز موضع نسبت به نئولیبرالیسم زبان به انتقاد گشوده‌اند و تلاش کرده‌اند میان اهداف و عملکرد لیبرالیسم و نئولیبرالیسم تفاوت بگذارند. این مقاله با در نظر داشتن مفهوم و عملکرد نئولیبرالیسم، آن‌چه را در مباحث نظری و روشنفکری و در حیطه‌ی سیاست‌گذاری در ایران تجربه شده است، در معرض موشکافی قرار داده و نسبت آن را با دموکراسی تبیین کرده است.

دریافت مقاله

این مقاله تلاشی است تا از سویی افسانه‌های پردازش‌شده‌ی نئولیبرالی به چالش گرفته شود و بدیلی برای نظم اقتصاد سیاسی جاری، چه در سطح جهانی و چه در سطح ملی، با تفاوت‌هایی در استراتژی‌ها، به‌دست آید و از سوی دیگر، نحوه‌ی مواجه چپ در شرایط خاص اقتصاد سیاسی ایران با مسأله‌ی مهم «تودرتویی نهادی» مورد بحث قرار گیرد. قسمت اول مقاله، به سیطره‌ی فکری نئولیبرالیسم در دوره‌ی پساکمونیسم و شکست آن، و در نتیجه ضرورت تاریخی بازگشت چپ دموکراتیک، می‌پردازد. در قسمت دوم، برخی از افسانه‌های ایدئولوژیک نئولیبرالیسم مورد نقد قرار می‌گیرد و با استفاده از چارچوب تحلیلی شانتال موف، نشان داده می‌شود که تلاش چپ برای کسب قدرت هژمونیک در چارچوب یک «آگونیسم»، (رقابتی که طرفین، تفاوت یکدیگر را حذف نمی‌کنند)، به مثابه‌ی امر سیاسی با هویت اجتماعی، هم دموکراتیک و هم اجتناب‌ناپذیر است. در قسمت دوم، برخی از افسانه‌‌های نئولیبرالی در حوزه اقتصاد به چالش کشیده شده، نشان داده می‌شود که لازمه‌ی پیشبرد پروژه‌ی مساوات‌گرایی اجتماعی و اقتصادی، تحقق نظام مالیاتی پیشرفته‌ی تصاعدی و اعمال مالیات بر ثروت جهانی، با اتکاء به قدرت هژمونیک مبتنی بر مفصل‌بندی نیروهای اجتماعی، حول اشکال مختلفی از دغدغه‌های مساوات‌گرایانه، از طبقاتی و جنسیتی گرفته تا زیست‌محیطی و قومی و دینی و مذهبی، است. قسمت چهارم، به چالش چپ در شرایط خاص اقتصاد سیاسی جاری ایران یعنی تودرتویی نهادی و نحوه‌ی مواجه‌ی با آن می‌پردازد. قسمت پایانی مقاله، خلاصه و نتیجه را در بر می‌‌گیرد.

دریافت مقاله

با وجود ضربه‌ای که فروپاشی نظام‌های سوسیالیستی بر جریان چپ وارد آورد، در آستانه‌ی سده‌ی بیست و یکم میلادی، در جبهه چپ دیدگاه‌هایی دوباره سربرمی‌آورند که در گذشته اعتبار خود را منوط به دفاع از بلوک سوسیالیستی در صحنه‌ی سیاست جهانی نکرده بودند. به علاوه، در فرصتی که به دلیل بحران‌های سرمایه‌داری به‌وجود می‌آید، در میان جریان چپ، فضایی گشوده می‌شود برای بازخیزی و تولید نظریاتی با مبانی و ادبیاتی متفاوت از نظریاتی که با عنوان “چپ ارتدکس” شناخته می‌شوند. بدین‌گونه، گفتمانی نو در جریان چپ، در صحنه‌ی جهانی پدید می‌آید. این گفتمان حامل چند ویژگی است که آن را از گفتمان پیشین متمایز می‌کند:

– تغییر توجه کانونی از طبقه کارگر به فرودستان و به‌حاشیه‌رفتگان.

– توجه مبنایی به نوعی دموکراسی، متفاوت از دموکراسی لیبرال رایج و مبتنی بر گذر از یکدستی و رسیدن به تفاوت.

– نزدیک شدن به تعریف امر سیاسی به معنای آرنتی، که گوهر آن تفاوت و برابری است.

– گذر از دترمینیسم، از طریق مفهومسازی نوینی از سیاست.

دریافت مقاله

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۳ و ۱۴، پائیز و زمستان ۱۳۹۹2022-03-13T08:12:56+00:00

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۱۲، تابستان ۱۳۹۹

اصلاحات؛ از ساختار قدرت

تا سپهر عمومی

دریافت مجله

اصلاحات در معنای عام آن در ایران بیش از ۲۰۰ سال سابقه دارد. اما پیشینه اصلاحات سیاسی و دموکراتیک بسیار کم‌تر است و به جنبش مشروطه‌خواهی بازمی‌گردد. هر دو لایه اصلاحات در ایران با تأخیرها، کندی‌ها، وقفه‌ها و واگشت‌های متعددی همراه بوده است. از این میان اصلاحات سیاسی با مشکلات و ناکامی‌های بیشتری روبه‌رو شده است. آخرین تجربه در این زمینه به دوره موسوم به «اصلاحات» در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰مربوط است که آثار و پیامدهای آن هم‌چنان بر فضای سیاست کشور و ذهنیت سیاسی بخش بزرگی از نیروها و فعالان سیاسی باقی مانده است و هراز گاهی بحث‌ها و مجادلات داغی را میان حامیان، منتقدان و مخالفان آن برمی‌انگیزد. اتفاقا در این دوره وجوه نهادی و جنبشی اصلاحات آشکارتر و روابط میان این دو پیچیده‌تر بود. در این نوشتار سرگذشت و سرنوشت اصلاحات دموکراتیک در ایران معاصر از این زاویه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

دریافت مقاله

در این روایت، ابتدا به خاست‌گاه ظهور گفتمان اصلاحات در دوران مشروطه رجوع خواهد شد و تصویری از ظهور این گفتمان و شقوق آن در همان خاست‌گاه بیان می‌شود. نشان داده خواهد شد چگونه اصلاحات، از میدان شرایط تاریخی ظهور کرد، به تدریج از آن فاصله گرفت و به یک ایده انتزاعی و رادیکال تحول یافت. ایده‌ای که به جای ملاحظه‌ی امکان‌ها و افق‌های ممکن تحولات اصلاحی، دل در گرو کلان روایت‌های هژمون عصری داشت. پس از آن به طبقه‌‌بندی ایده‌های اصلاحی پرداخته خواهد شد و این همه مقدمه‌ای برای فهم روزگار کنونی و ارزیابی وضعیت امروز ماست.

این مقاله، برگرفته‌ای است از صحبت‌های محمدعلی اکبری، متخصص تاریخ معاصر ایران، در مورد اصلاحات که در فصلنامه‌ی مطالعات ایرانی پویه تنظیم شده است.

دریافت مقاله

دوران اصلاحات در ایران (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴) که با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ آغاز شد و با پیروزی محمود احمدی نژاد به‌پایان رسید، یک دوره بسیار مهم تاریخی است. اهمیت این دوره تاریخی نه فقط به‌دلیل شتاب و سمت وسوی تحولات این دوران که به‌دلیل تأثیراتی فراوان و پایداری است که بر فضای سیاسی کشور باقی گذاشته است. واقعیت این است که فضای سیاسی ایران در حال حاضر هم تا حدود زیادی تحت تأثیر دسته‌بندی‌های سیاسی‌ای است که در آن دوران شکل گرفت؛ پدیده‌هایی چون انتخابات، احزاب و مطبوعات هنوز هم در همان چارچوب کلی درک می‌شوند که در این دوره تاریخی تکوین یافت و نوع سیاست‌ورزی بخش قابل توجهی از نیروهای دورن و بیرون ساختار قدرت هنوز شباهتی تام با راهبردها و تاکتیک‌هایی دارند که در این دوره شکل گرفت.

از سوی دیگر درخشش و پیروزی‌های مقطعی جریان اصلاحات در ایران و ناکامی سخت آن در سال ۱۳۸۴ نیز تأثیرات به‌سزایی بر سرنوشت تاریخی کشور باقی گذاشته است. به‌خصوص آن‌که ایران کنونی ما بیش از هر چیز تحت تأثیر سیاست‌هایی شکل گرفت که بعد از ناکامی اصلاح‌طلبان و در دوران محمود احمدی‌نژاد، در تعامل با گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و به‌خصوص جامعه جهانی، مرکز بلوک قدرت در ایران پیش گرفت.

دریافت مقاله

آیا ما در یک بحران جهانی و فراگیر گرفتار آمده‌ایم؟‌ اگر با بحران‌های گذشته تفاوتی دارد وجه تمایز آن چیست؟ آیا این بحران با بحرانی که جامعه‌ی ما را فرا گرفته است وجوه مشترکی دارد؟ اگر این وجوه مشترک زیاد باشد نسبت آن با امر سیاسی در جهت ایجاد تغییر معنی‌دار، مثبت، و غیرخشونت‌آمیز‌ و مقوم امنیت ملی چیست؟

این مقاله، برگرفته‌ای است‌ از صحبت‌های عبدالعلی رضایی، جامعه‌شناس، در مورد بحران در جهان امروز، از منظری بین‌رشته‌ای، با نگاهی به پروژه‌ی اصلاحات در ایران که در فصلنامه مطالعات ایرانی پویه تنظیم شده است.

دریافت مقاله

اصلاح‌طلبانی که در خرداد ۱۳۷۶، از درون حکومت، چشم‌انداز اصلاح در نظام جمهوری اسلامی را طرح کردند، بر کدام اندیشه تکیه داشتند و توجیه عقلانی و فلسفی و اعتقادی آنان از جریان اصلاحات چه بود؟

 در آن زمان، اندیشه‌ی عبدالکریم سروش، و نگاهش به دین و ایدئولوژی سیطره‌ای بی‌بدیل داشت. او مباحثی دوران‌ساز را به نحوی طرح کرد و در مسیر نظریه‌پردازی پیش برد که برای بخشی از جامعه‌ی تحصیل‌کرده‌ی ایران پیامدهای مهمی، از جمله به حاشیه رفتن آرمان‌خواهی را دربر داشت. این مدعا را به بیانی دقیق‌تر می‌شود با این پرسش مورد بحث قرار داد که آیا تأثیر مباحثی چون «دین اخروی»  در اذهان جناح اصلاح‌طلبان نظام، می‌تواند مبنای فکری جدایی آنچه را اهداف و آرمان‌های انقلاب خوانده می‌شود از پروژه‌ی اصلاحات را توضیح دهد؟

دریافت مقاله

گسترش جمعیت تهی‌دستان و کنش اعتراض‌آمیز آنها، در سال‌های اخیر نه تنها افق مخاطره‌آمیزی را برای نظام جمهوری اسلامی نمایان کرده، بلکه به‌صورت نقدی مؤثر و بی‌پاسخ بر اولویت‌ها و سیاست‌گذاری‌های حکومت‌گران، به‌ویژه اصلاح‌طلبان درآمده است.

با وجود اهمیتی که موضوع تهی‌دستان پیدا کرده است، در مورد کیستی، زیست و اعتراضات آنان ادبیاتی مبتنی بر کارهای پژوهشی انباشته نشده است؛ حتی منتقدانی که اصلاحات و اصلاح‌طلبان را از طریق مفاهیمی چون برابری، عدالت و انصاف مورد نقد قرار می‌دهند، آن‌چنان که انتظار می‌رود به موضوعات و مسائل مربوط به تهی‌دستان نپرداخته‌اند.

دریافت مقاله

آیا تغییر جایگاه فرودست زنان موکول است به شکل ‌گرفتن و گسترده شدن معرفت زنانه؟ اگر زنان از درون معرفت مسلط بر جامعه، که وجه مردانگی بارزی دارد، بخواهند به آزادی و برابری برسند، در راهی فروبسته قدم گذارده‌اند؟

در مسیر تلاش زنان ایران برای نیل به رهایی از دوره‌ی مشروطه به بعد، دولتی که پس از دوم خرداد استقرار یافت و اصلاح‌طلبان راهبر این دولت تا چه اندازه به شکل‌گیری معرفت زنانه کمک کردند؟

دریافت مقاله

یکی از عللی که به جناح اصلاح‌طلب در جمهوری اسلامی ایران مقبولیت بخشید و باعث شد تا حمایت نیروهای سیاسی تحول‌خواه خارج از ساختار قدرت را جلب کند، مدعای این جناح نسبت به ایجاد تحول با تأکید بر مداراگری بود و این مدعا را با شعار «ایران برای همه‌ی ایرانیان» و تکیه بر پروژه‌ی توسعه‌ی سیاسی و دموکراسی‌خواهی پیش نهاد. اما اگر بپذیریم که آن مداراگری که فاقد «به رسمیت شناختن دیگری» است، نمی‌تواند راهی به سوی دموکراسی بگشاید و در مواقعی حتی مانع گشایش چنین راهی می‌شود، این پرسش نمایان می‌شود: آیا مداراگری جناح اصلاح‌طلب با «به رسمیت شناختن دیگری» همراه بود؟

دریافت مقاله

معمولا کارنامه‌ی دولت اصلاحات از جنبه‌ی اقتصادی مثبت قلمداد می‌شود، تا آنجا که گاه گفته می‌شود که بر اساس آمار و ارقام در تاریخ معاصر نقطه‌ی عطفی محسوب می‌شود. اما این مقاله از زاویه‌ی متفاوتی در زمینه‌ی اقتصادی سیاسی، عملکرد این دولت را به چالش گرفته است و نقش آن را در استمرار و نهادمند کردن ائتلافی از افراد و گروه‌های متصل به ساختار قدرت در تحکیم بورژوازی رانتی آشکار ساخته است.

دریافت مقاله

آیا در حال حاضر اصلاح‌طلبی در ایران هنوز ظرفیت آن را دارد که موضوعیت داشته باشدو به عنوان یکی از گزینه‌ها برای تغییر نمایان شود؟

به نظر می‌آید پاسخ به این پرسش منوط است به زاویه‌ی نگاهی که به مفهوم اصلاحات افکنده می‌شود. این نوشتار بر آن است تا در میان دیدگاه‌های مختلفی که در مورد اصلاحات در ایران وجود دارد، تحت عنوان «بازگشت اصلاحات به جامعه»، مفهومی را از اصلاحات در قالب یک سیاست  رادیکال بازسازی کند که بار دیگر در اذهان نیروهای سیاسی و روشنفکران و بخش‌هایی از جامعه  به اصلاحات موضوعیت بخشد.

دریافت مقاله

اصلاح‌طلبی که در پایان قرن چهاردهم هجری شمسی دو نظام سیاسی شاهنشاهی خاندان پهلوی و نظام جمهوری اسلامی را در خود جای داده است، در میان دو راهی یا دوگانه جدی اصلاح‌طلبی حاکمیت‌محور یا جامعه‌محور قرار دارد و به تبع آن، همه ایرانیان در معرض این انتخاب هستند. اما در این انتخاب کنشگران جامعه‌ی معلمی در کنار دیگر کنشگران مدنی مسئولیتی دو چندان دارند تا به‌عنوان عاملان و حاملان مسئولیت اجتماعی و سیاسی در این مسیر سرنوشت‌ساز و در این مقطع حساس، در سپهر عمومی بتوانند به مردم برای انتخاب درست یاری رسانند.

دریافت مقاله

سال‌ها پیش از انقلاب مشروطه عباس میرزا پس از شکست در جنگ‌ها با روسیه و عثمانی این پرسش را مطرح کرد که دلیل عقب‌ماندگی ما چیست؟ چرا غرب پیشرفت کرد و ما جاماندیم؟ می‌خواهیم همان پرسش را دوباره مطرح کنیم؛ «مسئله اصلی جامعه ما در حال حاضر چیست؟» به سخن دیگر؛ چه گره کوری وجود دارد که سایر گره‌ها به آن پیوند خورده‌اند و تا آن گره باز نشود سایر گره‌ها هم باز نخواهند شد؟ چه مانعی بزرگی باید برداشته شود تا به مرور زمان امکان برداشتن سایر موانع هم فراهم شود؟

آیا این گره در پرداختن به دوگانه اصلاح‌طلب-اصول‌گرا نهفته است؟

دریافت مقاله

آیا دولت اصلاحات به اندازه‌ی کافی تلاش کرد تا نظامی مردم‌سالار شکل بگیرد؟ آیا اصلاح‌طلبی دوم خرداد سال ۱۳۷۶ تنها قرائت از اصلاحات بود؟ و آیا قرائت‌های دیگر مجال عرضه‌ی خود را یافتند؟

ارزیابی اصلاحات دوره‌ی سید محمد خاتمی نیاز به ملاک‌هایی دارد که در قالب یک نقد ایجابی منجر شود به طرحی بدیل و متناسب با پیشینه‌ی تاریخی ایران، به ویژه در قلمروهای فرهنگی و اجتماعی. این مقاله گزارشی است از یک الگوی زیستی برای جامعه‌ی ایرانی، که مدعی است ظرفیت طرح یک چشم‌انداز را برای آینده‌ی ایران دارد.

دریافت مقاله

لحظاتی تاریخی در حیات جمعی یک ملت وجود دارد که به صورت یک نقطه اوج یا درخششی زودگذر نمایان می‌شود. روش‌ها و منش‌هایی در سطوح بالای سیاست که سویه‌ی آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی دارند، به ویژه در وضعیتی که پیروزی به دست می‌آید، هرچند مدت زمان زیادی به طول نینجامد، درخور بازخوانی دایم است. از جمله‌ی این لحظات تاریخی سیاست محمد مصدق در ایران است. در اغلب مواقع مسئله‌ی نفت و استقلال‌طلبی و ضدیت با استعمار به نحوی بارز مطرح می‌شود و مورد بحث قرار می‌گیرد و کمتر در باره اصلاحات عمیق او در جنبه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی صحبت می‌شود.

دریافت مقاله

پس از نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی که جنبش اصلاحات ایران به نمایندگی سید محمد خاتمی، بروز فراگیر اجتماعی یافت، «اصلاح‌طلبی» طرفداران زیادی پیدا کرد و به ترکیب زبانی خوشنام و شناخته‌شده‌ای در فرهنگ سیاسی ایران ارتقا پیدا کرد، اما در کشاکش دهه نخست انقلاب، نه عنوان «اصلاحات» مطرح بود و نه بسیاری از اصلاح‌طلبان امروزی، متأثر از فضای چپ‌زده انقلابی که «اصلاح‌طلبی» را مترادف با «سازش‌کاری» و «ضدانقلابی‌گری» و «مماشات با امپریالیسم» بر می‌شمردند، حاضر بودند از این عنوان استفاده کنند.

دریافت مقاله

اگر آغاز شکل‌گیری آن نیروی سیاسی که امروز «اصلاح‌طلب» نامیده می‌شود را خرداد ۱۳۷۶ و در جریان انتخابات ریاست جمهوری محمد خاتمی مفروض گیریم، باید خاطر نشان سازیم که مواضع و دیدگاه‌های عزت‌الله سحابی درباره اصلاح‌طلبان از این مقطع آغاز شده است. اما اگر اصلاح‌طلبی را به منزله یک ایده یا مشی سیاسی در نظر بگیریم باید خاطر نشان سازیم که سحابی و نیروها و شخصیت‌‌های هم‌فکر او (ملی مذهبی‌ها)، از همان فردای انقلاب ردای اصلاح‌طلبی را بر تن کردند و بر پایه معیارهایی که از انقلاب و اهداف آن داشتند تلاش کردند تا از انحرافات و کژی‌‌ها ممانعت به‌عمل آورند و در این مسیر هزینه‌‌های بسیار و جدی پرداخت کردند.

دریافت مقاله

مفاهیم در عرصه سیاست، بیشتر پرنده‌اند تا رونده. پا ندارند، پر دارند. انتزاعی‌اند و از دست هر گونه متعین شدن می‌گریزند. «اصلاحات» را چگونه می‌توان به زمین نشاند و آن را متعین کرد؟ برای به زمین نشاندن اصلاحات، باید از کلمات میانجی استفاده کرد. کلماتی که پا دارند. می‌توانیم اصلاحات را نوعی «تعمیرات» به شمار بیاوریم. اصلاحات با پیوند پیدا کردن با مفاهیم انتزاعی نظیر انقلاب و محافظه‌کاری، از دست بیرون می‌رود. اما «تعمیرات» در دسترس است. وقتی از تعمیرات سخن می‌گوییم، از یک ابزار یا دستگاه سخن به میان می‌آید که خوب کار نمی‌کند. باید تعمیرش کرد. در عرصه سیاسی، هنگامی که یک نظام سیاسی از برقراری امنیت، عدالت و آزادی ناتوان می‌ماند، سخن از اصلاحات در میان می‌افتد. اصلاحات همان تعمیر نظام سیاسی است به‌طوری که امکان برقراری آمال سیاسی عدالت و آزادی و امنیت فراهم شود.

دریافت مقاله

فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۱۲، تابستان ۱۳۹۹2020-11-28T18:19:55+00:00